جان این ایستگاه متروکه
زنده کن لاشه قطارم را
هیچ عشقی به مقصدم نرسید
پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکِش که منتظرند
بمب هایی که در مدارِ منند
رو به صفری که می رسد بشمار
لحظه در لحظه انتظارم را

تشنه ی قطره های خون آبم
در تکاپوی مرگ من بودی
نوش جان کن مرا حلالِ تواَم
سر بکِش موج انفجارم را

تیک تاک تمام ساعت ها
تاک تیک دقیق مرگ من است
رو به صفر زمان تماشا کن
حرکت ثانیه شمارم را

نه به تقویم اعتقادی نیست
فصل فصلم به زرد معتقد است
مثل پَتیاره ای که در بستر
می فروشم تنِ بهارم را