تنها و آسوده/ م.آزاد

گلها که آشفتند، ما از خانه بیرون آمدیم

آنجا کسی ما را صدا می‌کرد.

 

تنها و ناآسوده بودم با که باید گفت،

تنها و ناآسوده بودن را؟

 

آنها چه می‌گفتند؟

گل‌ها که آشفتند.

ما را صدا کردند.

 

فریاد کردم: باغ را آشفته می‌دارد خزان

ای عاشقان، ای عاشقان شهر، برخیزید!

 

گل‌ها که آشفتند

گویا کسی ما را صدا می‌کرد!

/ 3 نظر / 23 بازدید
shirin

این هفته رفتم توی دامن طبیعت و با صدای بلند فریاد کشیدم: دوستت دارم ؛گل من؛ کجایی؟ از شانس من ؛ باد صدایم را برد و عطر تو را آورد.....زیباست ولی با خوندنش احساس تنهایی به آدم دست میده.شاید این حس منه واشتباه فکر میکنم موفق باشی

میلاد

عالی، خیلی خیلی خوبه. گل‌ها که آشفتند گویا کسی ما را صدا می‌کرد! چه کسی بود که صدا زد باران؟